ونوشه

در زبان مازنی به بنفشه، ونوشه می گویند:)

8. گاهی هم میشه روزی دو تا پست گذاشت شاید هم حتی بیشتر:|

عاقا ما از فردا ساکن جایی میگردیم که ساکنینش از دست اینترنتش دادشان برخاسته است و ممکن است نشود پست گذاشتcrying 

کیه که تو این هوای قشنگ پاییزی شمال رو ول کنه بره تهران؟ اونم خوابگاه؟ اونم اتاق هشت نفره؟ اونم هشتمین نفر این اتاق؟ راستش اگر مهناز جانم نبود عمرااااا میرفتم این خوابگاه، باید صدای اعتراضمو به گوش الزهرا برسونم یه جوری که عاقااااا ماروبردین قلهک خوابگاه گرفتین ماهی دویست و پونزده هزار تومن؟ اونم برای هشت نفرش؟ خدا به سر شاهده ما به میدون ولیعصر و حتی پایین تر اصلا همون خانی آبادش هم راضی بودیم، والا به خدا.

برای من دعا کنید تصمیم اشتباه نگرفته باشم... گاهی میگم کاش جای کار کردن تو طرح می نشستم تو خونه و برای کنکور دکترا می خوندم... به هرحال فردا عازم تهرانم و روزهای جدیدی در حال شروع شدنن که از خدا میخوام روزای خوبی باشن...

دست خداجان پشت و پناهتان

یاعلی

 

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • ونو شه
    • يكشنبه ۳۰ آبان ۹۵

    7.برادران فروردین به جز ناصر :)))))

     من دوران کارشناسیم رو دانشجوی شهرستان بابل بودم تقریبا چهار سال هر روز می رفتم و می اومدم... جزو قشنگترین سالهای زندگیم بود، کلا نظرم اینه که هیچ دوره از تحصیل به پای دوران کارشناسی نمی رسه angel دیروز برای رفتن به خونه ی برادرک دوباره همون مسیر رو رفتیم، همون مسیر دانشگاه دوران کارشناسی... تو این مسیر  گلدسته سازی های متعددی داره که یکیشون خیلی جلب توجه می کنه: گلدسته سازی برادران فروردین(به جز ناصر)indecision لازم به ذکره که این گلدسته سازی به خاطر سریال پایتخت هم به اوج محبوبیت خودش رسید:/ خب تو تموم مدتی که من تو اون جاده میرفتم و می اومدم عجییییییییییییییب دلم برای ناصر می سوخت... آخه چرا باید ناصر رو شریک خودشون نمیکردن؟ مگه ناصر چه گناهی داشت؟ طفلی ناصر... خلاصه اینکه دیروز که داشتیم از اون مسیر رد می شدیم و من چشمم دوباره به گلدسته سازی خورد برای خواهرک داستانش رو تعریف کردم(اینجانب دو عدد خواهر دارا می باشم، یک عدد که ترم یک دانشگاه را می گذراند، عدد بعدی هشت ساله است). خب بر خود لازم می دانم برای شما نیز این مسئله رو توضیح دهم: عاقا این ناصر خودش جدا گلدسته سازی دارهfrown بله! یعنی در این حد که من غصه خورده بودم براش که ای داداشای نامرد ناصر چه جوری باید خرج زن و بچش رو بده چرا با خودتون شریکش نکردین، چرا برادرتون رو از خودتون دور کردین ، همش الکی بود و فی الواقع ناصر اینقده پولدار بوده که رفته جدا گلدسته سازی زده و  هیچی دیگه،همین!

     

    ×× راستش این روزها درگیر بیماری مادر عروس جانمان هستیم... کاش میشد کنسر را کنسل کرد، بد دردیه، مخصوصا وقتی  ذره ذره آب شدن عزیزی رو ببینی، میشه برای سلامتی مادر عروس جان دعا کنید؟ فقط شیش سال از بی پدر شدنش میگذره، خدایا میشه معجزه کنی که مادر چهل و شیش سالشون زنده بمونه؟

    آیه ی روز: وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ

     و چون بیمار شوم او مرا درمان مى‏بخشد ( سوره ی شعرا آیه ی 80)

    اربعین حسینی تسلیت... التماس دعا

    دست خداجان پشت و پناهتون

    یا علی

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • ونو شه
    • يكشنبه ۳۰ آبان ۹۵

    6. ثبت شیرین زبونی هاش 1

    + ای بابا همه چی چقدر زود گذشت...

    - آجی همینه، روزا میگذره، همه چی تند میاد و میره...

    +خوب پس اگه بهش اعتقاد داری چرا وقتی من میرم تهران گریه می کنی؟

    - خب وقتی تو نیستی دیر میگذره...

    +surprisecrying

    توضیح نوشت: خواهرکی دارم بیست و دو سال کوچکتر از خودم...

  • ۱ پسندیدم
  • ۳ نظر
    • ونو شه
    • جمعه ۲۸ آبان ۹۵