ونوشه

در زبان مازنی به بنفشه، ونوشه می گویند:)

9. هوا سرد است و برف آهسته بارد....

 کی گفته خوابگاه قلهک بده؟ خیلی هم عااااالیه، راستش اونقدی که بد تعریف کردن هم نبود، اتاق هشت نفره هم خیلیییی خوبه چون شکر خدا همه بچه ها خیلی عالی ان، و همشون هم پایان نامه ای و مشغول تایپ و تحقیق و تفحصsmiley تخت بالا هم خیلی خوبه و من تونستم اندکی بر فوبیای ارتفاع غلبه کنم، اینترنتش هم خیلی عالیه... یعنی با تموم تصورات من فرق می کنه ها، اصن یه وضی...

خب همون دوشنبه که اومدم تهران هوا بس ناجوانمردانه سرد بود، و فرداش هم تو آزمایشگاه شوفاژ خراب بود و ما هم تا غروب تو آزمایشگاه یخ زدیم و استخون درد گرفتیم و الان سرمای شدیدی خوردم... خواستم برگردم شمال که هیچ اتوبوسی وجود نداشت  چون همه رفته بودن مرز مهران دنبال مسافران کربلا، خب راستش دلم یه جوری شد، چقدر بی فکرن شاید یه بنده خدایی مجبور باشه خودشو برسونه شمال ، و شاید فقط هم پول اتوبوس داشته باشه ... چه می دونم  خلاصه که دیروز برگشتم خوابگاه و دیشب هم با همون حال خراب با مهنازجانم رفتیم تجریش تا کادوی تولدش رو براش بخرم... تا برگردیم خوابگاه ساعت ده شد و شام خوردیم و یکمی هم به کارامون رسیدیم و گفتیم بخوابیم که صبح زود بریم ولایت هامون، نشون به اون نشون که ساعت بیست دقیقه به نه از خواب بیدار شدیمfrown تند تند صبحونه خوردیم و من زنگ زدم که ببینم ماشین هست یا نه که گفتن نه همه رفتن مرز angry ولی تو سایت پایانه تعاونی یک ماشین داشت ، ما هم خوشحال طور با مهنازجانمان پاشدیم رفتیم مترو و ازونجا من دروازه دولت پیاده شدم که اول برم بیمارستان امام تا جواب آزمایش مادر عروس جان رو بگیرم  و زنگ زدم تعاونی یک که گفتن جاده ها بسته اس و ماشینامون نمیرن blushو اینگونه من دوباره دست از پا درازتر برگشتم خوابگاه... 

خب راستش شنیدم تو شهر من یه متر برف نشسته و این فاجعه اس ، یک فاجعه ی بزرگ برای کشاورزا و باغدارا، یعنی اینکه دوباره امسال پرتقال بی پرتقال اگر هم گیر بیاد باید خدا تومن  بابتش پول داد. sad و اینکه مردم نه آب دارن نه گازو نه برق... من واقعا موندم چرا وقتی اینهمه اداره ی مدیریت بحران وجود داره چرا باید تا یه برف میباره اینهمه بدبختی دیگه هم پشتش بیاد ، همین تهران پریروز به خاطر یه چند مثقال برفی که بارید ترافیکی شده بود که مسیر نیم ساعته رو من تو دوساعت طی کردم...

این هم من مانده در ترافیک ، بی اعصاب، راننده سرویسمون ولی مرد توپیه.

این هم اتاق جانم.. البته عکس مال زمانی هست که تختم رو مرتب نکرده بودم هنوز...

 

دست خداجان پشت و پناهتان

یا علی

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • ونو شه
    • پنجشنبه ۴ آذر ۹۵

    8. گاهی هم میشه روزی دو تا پست گذاشت شاید هم حتی بیشتر:|

    عاقا ما از فردا ساکن جایی میگردیم که ساکنینش از دست اینترنتش دادشان برخاسته است و ممکن است نشود پست گذاشتcrying 

    کیه که تو این هوای قشنگ پاییزی شمال رو ول کنه بره تهران؟ اونم خوابگاه؟ اونم اتاق هشت نفره؟ اونم هشتمین نفر این اتاق؟ راستش اگر مهناز جانم نبود عمرااااا میرفتم این خوابگاه، باید صدای اعتراضمو به گوش الزهرا برسونم یه جوری که عاقااااا ماروبردین قلهک خوابگاه گرفتین ماهی دویست و پونزده هزار تومن؟ اونم برای هشت نفرش؟ خدا به سر شاهده ما به میدون ولیعصر و حتی پایین تر اصلا همون خانی آبادش هم راضی بودیم، والا به خدا.

    برای من دعا کنید تصمیم اشتباه نگرفته باشم... گاهی میگم کاش جای کار کردن تو طرح می نشستم تو خونه و برای کنکور دکترا می خوندم... به هرحال فردا عازم تهرانم و روزهای جدیدی در حال شروع شدنن که از خدا میخوام روزای خوبی باشن...

    دست خداجان پشت و پناهتان

    یاعلی

     

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • ونو شه
    • يكشنبه ۳۰ آبان ۹۵

    7.برادران فروردین به جز ناصر :)))))

     من دوران کارشناسیم رو دانشجوی شهرستان بابل بودم تقریبا چهار سال هر روز می رفتم و می اومدم... جزو قشنگترین سالهای زندگیم بود، کلا نظرم اینه که هیچ دوره از تحصیل به پای دوران کارشناسی نمی رسه angel دیروز برای رفتن به خونه ی برادرک دوباره همون مسیر رو رفتیم، همون مسیر دانشگاه دوران کارشناسی... تو این مسیر  گلدسته سازی های متعددی داره که یکیشون خیلی جلب توجه می کنه: گلدسته سازی برادران فروردین(به جز ناصر)indecision لازم به ذکره که این گلدسته سازی به خاطر سریال پایتخت هم به اوج محبوبیت خودش رسید:/ خب تو تموم مدتی که من تو اون جاده میرفتم و می اومدم عجییییییییییییییب دلم برای ناصر می سوخت... آخه چرا باید ناصر رو شریک خودشون نمیکردن؟ مگه ناصر چه گناهی داشت؟ طفلی ناصر... خلاصه اینکه دیروز که داشتیم از اون مسیر رد می شدیم و من چشمم دوباره به گلدسته سازی خورد برای خواهرک داستانش رو تعریف کردم(اینجانب دو عدد خواهر دارا می باشم، یک عدد که ترم یک دانشگاه را می گذراند، عدد بعدی هشت ساله است). خب بر خود لازم می دانم برای شما نیز این مسئله رو توضیح دهم: عاقا این ناصر خودش جدا گلدسته سازی دارهfrown بله! یعنی در این حد که من غصه خورده بودم براش که ای داداشای نامرد ناصر چه جوری باید خرج زن و بچش رو بده چرا با خودتون شریکش نکردین، چرا برادرتون رو از خودتون دور کردین ، همش الکی بود و فی الواقع ناصر اینقده پولدار بوده که رفته جدا گلدسته سازی زده و  هیچی دیگه،همین!

     

    ×× راستش این روزها درگیر بیماری مادر عروس جانمان هستیم... کاش میشد کنسر را کنسل کرد، بد دردیه، مخصوصا وقتی  ذره ذره آب شدن عزیزی رو ببینی، میشه برای سلامتی مادر عروس جان دعا کنید؟ فقط شیش سال از بی پدر شدنش میگذره، خدایا میشه معجزه کنی که مادر چهل و شیش سالشون زنده بمونه؟

    آیه ی روز: وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ

     و چون بیمار شوم او مرا درمان مى‏بخشد ( سوره ی شعرا آیه ی 80)

    اربعین حسینی تسلیت... التماس دعا

    دست خداجان پشت و پناهتون

    یا علی

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • ونو شه
    • يكشنبه ۳۰ آبان ۹۵