خب ازونجایی که امروز کارم خیلی زود تموم شد و حالا تا زمانی که سرویس بیاد دنبالم اینجانب باید بشینم الکی الکی تو آزمایشگاه تصمیم برآن شد که پستی بگذارم...

همون اول من یه توضیح بدم: هفته ی گذشته که دوستم از بین ما رفت راستش خوب همه تو بهت بودیم و هیجکس باورش نمی شد آیدا به همین راحتی از دست بره، خب من تا پایان روز اول دلیل رفتنش رو نمی دونستم، و شب که برگشتم خوابگاه بچه ها دلیلش رو همونی اعلام کردن که تو  پست قبل نوشتم، خانواده ی آیدا هم گویا از پزشک مذکور شکایت کردن و بعد از چند روز بود که متن شکایت خانواده ی آیدا و متن بیانیه ی بیمارستان تو فضای مجازی پخش شد... خانواده ی آیدا دلیل مرگ رو کم کاری پرسنل بیمارستان می دونستن و شاکی بودن. و این درحالیه که آیدا گویا قبل از رسیدن به بیمارستان خونریزی مغزی کرده بود و تقریبا نمیشد براش کاری کرد. پس دلیل فوت آیدا سرمی که بهش وصل کردن نبود .

یه چیزی که وجود داره اینه که موقعی که یکی این شکلی از دست میره و خب طبیعتا همه شوکه میشن یک سری افراد هستن که خودشونو صاحب نظر میدونن  درحالیکه هیچ علمی در اون مورد ندارن. من که دوست آیدا بودم وقتی بهم گفتن به خاطر تشخیص نادرست پزشک و تزریق سرم آیدا فوت شد راستش مغزم سوت کشید ، حالا شما تصور کنید این حرف ها رو به خانواده اش هم گفته باشن، خب طبیعتا اون بنده های خدا هم داغون شدن و نمی تونن هضمش کنن. کاش تو مملکت ما هرکی در جای درست خودش قرار می داشت.

این از این، و اما امروز در اثر تموم شدن زودهنگام کارمون ، دست استادمونو گرفتیم و رفتیم سمت نمایشگاه ارگانیک، و چه نمایشگاهی بودا.... اینقدی که خوراکی توش داشت و من تا تونستم خوراکی های مختلف رو تست کردم، البته یه اعتراضی به این نمایشگاه وارده و اون اینه که : عاقا چرا ترشی جاتتون رو نمیدید آدم تست کنه من مردم اینقدر عسل و حلوا شکری و ... تست کردم :| تهرانی های عزیز نمایشگاه ارگانیک تا پایان هفته پابرجاست، از دستش ندید...

دوروزه هوای تهران خیلی حالش خوبه ، آسمونش اینقدری آبیه که من دلم میخواد یه برش ازش بردارم و بخورم... (از یک آدم شکمو جز این انتظار نمیره :|)

و خب وقتی این هوا بهاری باشه چی می چسبه؟ بله درست حدس زدین بستنی! این هم من و سال پایینی جان در حال بستنی خوردن در حیاط دانشگاه:

دارن اذون میگن... برای هم دعا کنیم...

دست خداجان پشت و پناهتون

یاعلی