تز ارشدم روی یک علف هرزی بود که الان خیلی از همه ی گلهای زیبای روی زمین برام دوست داشتنی تر شده... خب به اشتباه این علاقه در حدی پیش رفت که الان هرکی اسم این گیاهو میاره و تصمیم میگیره روش کار کنه با کله میرم تو صورتش و میگم: اون ماله منهههههه، نبینم هیچ کسی دورش بیاااااااد...laugh ولی خب علیرغم میل باطنیم دارن روش کار می کنن:| البته من هم هستما باهم کار می کنیم روش...

هفته ی خیلی شلوغی رو پشت سر گذاشتم... یک قرار ملاقات که در آن سوتی به شرح زیر دادم:

+ نوشیدنی چی میل دارین؟

- (من با نگاهی به منوی نوشیدنی ها و البته با در نظر گرفتن اینکه اصلا از طعم تلخ خوشم نمیاد) چای !

+ نه من اصلا اهل چای نیستم:| اسپرسو میخوامangel شماهم یه چیز بهتر سفارش بدین:|

- خب منم اسپرسو میخوامangry (کاش لاته می خواستم)

باید اعلام کنم دریغ از نوشیدن حتی یک قطره ازون اسپرسو ی تلخ لعنتی:|

خوب حرفای زیادی زده شد و فکر کنم تقریبا طرف رو فراری دادم و نامبرده کم کمش تا ده سال دیگه هم قصد ازدواج نخواهد داشتlaugh

کارای طرح خیلی خوب پیش میره و یکی از مقاله هاشو نوشتیم و یکی از کارامون هم ابسترکتش رو فرستادیم چین جهت شرکت در یک همایش، اگر قبول شود ان شاالله سال دیگر مرداد ماه عازم چین می شویم...حالا من چی بپوشم؟؟؟؟

ناهار امروز مهمون دخترک کرد اتاق بودیم... یک ماکارونی چرب و چیلی ، اصولا کردها به چربی علاقه ی زیادی دارن... آقا یه فروشگاهی هست نزدیک امامزاده اسماعیل زرگنده تو قلهک، برخلاف قیمت بالای تمام مغازه های اطراف این منطقه که برای من دانشجو میشه گفت تقریبا این قیمت ها نجومیه، این فروشگاهه قیمتاش فوق العادس با یه پرسنل فوق العاده خوش خلق و مهربون و درست کار... در حدی که من یه لحظه شک کردم و پرسیدم اینا سالمن؟ که فروشنده گفت :واااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ... خب ماکلی خرید کردیم از شامپو بگیر تا کره و پنیر و مربا و ... رو هم شد بیست و شش تومنsurprise 

برم به کارام برسم که خیلی درگیریم زیاده...

فعلا

دست خداجان پشت و پناهتون

یا علی