ما که بچه مدرسه ای بودیم یه درسی داشتیم که عنوانش چوپان دروغگو بود:| داستانش هم از این قرار بود که این چوپان هی الکی داد میزد گرگ اومده گرگ اومده  ، بعد مردم ده می دوئیدن برن کمک که می دیدن چوپان خالی بسته، تا اینکه یه روزی یه گرگ واقعنی حمله می کنه به گله اش و اونم هر چی داد میزنه گرگ،گررررررررررررررررررررررررگ،گگگگگگگگگگگگگرررررررررررررگگگگگگگگگگگگگگ، هیشکی نمیاد کمکش،چون فکر می کردن مثل همیشه داره خالی می بنده. خب ما اونجا یاد گرفتیم دروغ نگیم.

حالا الان، اون درس تو کتاب بچه ها اسمش شده : چوپان درستکار!!! راستش تا زمانی که نخونده بودم داستانش رو با خودم فکر می کردم یا خدا، یعنی میخوان دروغگویی رو یاد بچه ها بدن تا اینکه امروز خواهرک داستانش رو برام تعریف کرد ( خواهرک در کلاس دوم ابتدایی مشغول به تحصیل است) و فهمیدم لپ مطلب میخواد بگه که آب نبندین به کار مردم که زندگیتون رو آب میبره...

در همین راستا ، یکی دوروز پیش داشتم فیلم قندون رو میدیدم ، نمیدونم دیدینش یا نه، صابر ابر با نگارجواهریان بازیگراشن، و صابر ابر یک تعمیرکاره که آب میبنده توکار مردم ولی خب زندگیشو آب نگرفت:| شاید هم گرفت و من متوجه نشدم :||||||||

قندون ( اگه ندیدین ببینین، طنزه ولی یه طنز تلخ)

درس روز: آب نبندین تو کار مردم، که قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود...

آیه ی روز: والله لا یحب الظالمین ( آل عمران آیه ی 140) ( وجه تسمیه ی این آیه با پست اینه که آب بند ها در کار مردم ظالمند خب)

کاش جزو ظالمین نباشم... هر چند الان که فکر می کنم یکی دو مورد آب بندی یادم اومد :(

دست خداجان پشت و پناهتون